تبلیغات
بازاریابان

اهرم کنترل

پنجشنبه 5 اسفند 1395 15:30نویسنده : پارسا حسینی

 

یکی از لازمه های موفقیت در هر کاری و به طور ویژه در کار بازاریابی و فروش، برخورداری از اهرم یا ابزار کنترل است. در واقع «سوارِ کار بودن» یا «مسلط بودن» بر کاری که می کنیم موجب می شود که بتوانیم میزان موفقیت خودمان را در آن کار بالا ببریم.

مثلاً همیشه پست «مدیریت فروش» یا «مدیریت بازاریابی» به کسی داده می شود که نسبت به خواسته های سازمانی و شرایط بازار از میزان تسلط بیشتری نسبت به دیگران برخوردار باشد.

داشتن کنترل و تسلط از طریق دانش و تجربه ایجاد می شود. اگر می خواهید برای مدیر فروش یا مدیر بازاریابی تان، یا هر مدیری که دارید به او گزارش می دهید،  تبدیل به یک رقیب جدی بشوید تنها کاری که باید بکنید این است که میزان کنترل خودتان را روی کاری که می کنید با دانستن بیشتر و یادگیری بیشتر افزایش بدهید. تا وقتی برای انجام کارهای تان و تصمیم هایی که می گیرید سؤالاتی دارید که باید از مدیرتان جواب ها را بپرسید، در همین جایگاه تان خواهید ماند.

خودتان را به آن وظیفه ی اندکی که در ساختار یک سازمان برای تان مشخص کرده اند، محدود نکنید. بیشتر بدانید، بیشتر بیاموزید و بیشتر تلاش کنید تا نسبت به کارتان از اهرم کنترل بهره مند شوید.

در فرآیند معامله هم این قانون حاکم است. به هر میزانی که شما کنترل بیشتری بر روی جزئیات معامله، شرایط حقوقی اش، بیمه ای اش، سود و زیان اش، بازارش و ... داشته باشید، قدرت مذاکره و در نتیجه احتمال موفقیت و بردتان هم بیشتر می شود. در نتیجه شما باید آگاهی، دانش و کنترل بیشتری درباره ی آن معامله داشته باشید. این دقیقاً همان دلیلی است که شاید بارها و به صورت «توصیه وار» از زبان این و آن شنیده باشید. اینکه می گویند: «به کاری که بلد نیستی وارد نشو» و یا «توی بازاری که درباره اش چیزی نمی دانی، سرمایه گذاری نکن» و ...

جنگ قدرت در واقع جنگِ اختیارِ کنترلِ بیشتر است!

پس نوشت: این جمله ی آخر واقعاً از خودم بود. اگر بعداً در کتابی یا روی دیواری، جایی دیدید و خواندید، من را فراموش نکنید.


برچسب ها: بازاریابی ، فروش ، آموزش ، مدیر ، کنترل ، موفقیت ، سرمایه گذاری ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 اسفند 1395 15:39

 

حرفه ای، غیر حرفه ای

پنجشنبه 5 اسفند 1395 11:03نویسنده : پارسا حسینی

 

پیش نوشت: قبل ترها درباره ی «حرفه ای» بودن و مفهوم آن مطلبی توی همین وبلاگ نوشته بودم. این نوشته در سال 1388 به دنیا آمد. از آن موقع حدود 7 سال می گذرد. این موضوع باز به سراغ ذهنم آمده؛ البته با رنگ و روی جدیدتر. اگر دوست داشته باشید، می توانید آن مطلب قدیمی را از اینجا بخوانید.

خیلی وقت ها ما در گفتارهای روزانه مان کلمات و عباراتی را به کار می بریم که مفهوم شان را خیلی نمی فهمیم. شاید علت استفاده ی این کلمات و اصطلاحات، زیاد شنیدن شان باشد.

وقتی بساط گفتگویی ورزشی، سیاسی، هنری و ... پهن می شود ممکن است ما از دو اصطلاح «حرفه ای» و «غیر حرفه ای» استفاده کنیم بدون آنکه بفهمیم چه می گوییم دقیقاً. حرفه ای یعنی کی یا چه رفتاری؟ غیر حرفه ای یعنی کی و چه رفتاری؟ کمی به پاسخ خودتان فکر کنید تا بفهمید که منظورم چیست.

قبل ترها در این باره مطلبی نوشته بودم.

امروز لا به لای کتاب خوانی هایم به یک معرفی خوب در این باره رسیدم. این تعریف را پسندیدم چون با خیلی از معیارها و رفتارها جور در می آید. بر اساس این تعریف که ظاهراً از جانب شخصی به نام «پرس فیلد» ارائه شده است، آن چیز خیلی مهمی که وجه تفاوت میان حرفه ای و غیر حرفه ای بودن است، میزان عشق و علاقه به آن حرفه و فعالیت است؛ به همین سادگی.

به نظر من این تعریف واقعاً درست است. بر خلاف آن چیزی که ممکن است توی ذهن خیلی ها باشد، حرفه ای کسی است که با عشق فراوان کارش را می کند. این عشق و علاقه موجب می شود تا کاری که می کند برایش بالاترین ارزش ها را داشته باشد. برای کارش وقت می گذارد، نقاط ضعف اش را اصلاح می کند، برای بهتر کارکردن اش بیشتر یاد می گیرد و در نتیجه تمام زورش را می زند تا بهترین در کارش باشد و بعد هم با پول و مدال و موقعیت و ... تشویق می شود ولی او به هیچ وجه و هیچ وقت برای پول و مدال و ... کار نمی کند. نکته را متوجه شدید؟

خیلی از اساتید بازرگانی حتی یک خرید و فروش ساده را هم تجربه نکرده اند، خیلی از مشاوران مالی مقروض اند، خیلی از اساتید بازاریابی قدرت فروش یک شیشه ی خیار شور را هم ندارند، خیلی از پزشکان متخصص پوست و مو کچل اند، خیلی از بازاریاب ها ترسو اند، خیلی از فوتبالیست ها از صد موقعیت گل فقط 10 گل می زنند و ... همه ی این موارد شواهدی برای تأیید و تحسین این تعریف از فیلد است.

عشق، عشق بدون توقع رمز موفقیت است. خیلی ها بر اساس رفع نیاز عاشق می شوند و تا تقی به توقی می خورد هم فارغ می شوند! آنهایی که به کاری که می کنند عشق می ورزند و برای پول و موقعیت و ... دچار توهم عشقی نمی شوند، بهترین ها هستند.

بیایید کاری که می کنید را همین حالا ظرف چند دقیقه ارزیابی کنید. ببینید واقعاً کاری که می کنید را دوست دارید؟ ببینید اگر برای کاری که می کنید هیچ مزدی نگیرید و هیچ پاداشی نصیب تان نشود، باز همان کار را می کنید چون دوستش دارید و واقعاً خودتان را این کاره می دانید؟ هر پاسخ صادقانه ای که تهش پیدا شود، نشان دهنده ی حرفه ای بودن شما و یا غیر حرفه ای بودن شماست. تعریف های دیگر را فراموش کنید.

موفق باشید.

 


برچسب ها: بازاریابی ، بازرگانی ، حرفه ای ، آموزش بازاریابی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 اسفند 1395 11:05

 

جنگ تاکسی دارها!

سه شنبه 3 اسفند 1395 12:04نویسنده : پارسا حسینی

 

فیلم کوتاهی دیدم از اعتراض جماعتی که «تاکسیران» نامگذاری شده بودند در مقابل مجلس. حالم بد شد. عصبانی شدم؟ دلم سوخت؟ متنفر شدم؟ نا امید شدم؟ دقیقاً نمی دانم حالم چطوری بد شد، ولی بد شد.

عده ای جمع شده بودند و شعار می دادند که «اوبر آمریکایی تعطیل باید گردد» و «اوبر نفوذی تعطیل باید گردد» و ... عده ای هم نشسته بودند و بر سینه می کوفتند و «آقا بیا» می گفتند و عده ای هم ... بگذریم. اگر می خواهید فیلم را ببینید، از اینجا.

این جماعت مدعی اند که نرم افزارهای اسنپ و تپ سی با یک حرکت آمریکایی و نفوذی، نان شان را آجر کرده اند. حتی اظهار افاضاتی را خواندم توی همین وب که مثلاً مدیرعامل تاکسیرانی علت ترافیک تهران را فعالیت همین دو نرم افزار و تاکسی های اینترنتی دانسته بود!

مانده ام که چه بگویم در این باره. 

نمی خواهم از این دو نرم افزار حمایت بکنم برای آب و نان خودم و یا هوار بکشم بر سر این جماعت به طرفداری از آنها. به جای خودش حرف و نقد زیاد دارم درباره ی عملکرد این دو نرم افزار. 

تمام حرف هایم را در چند تا سؤالی که در زیر می پرسم شان، می گویم:

2.        آیا این جماعت معترضِ سینه زنِ ضد آمریکاییِ ضد نفوذیِ تاکسیران در مقابل مجلس، از وسایلی مثل گوشی هوشمند استفاده نمی کنند؟ آیا عشق شان ماشین آمریکایی، یخچال آمریکایی، ماشین لباسشویی آمریکایی و ... نیست خدا وکیلی؟ آیا CPU و GPU و RAM و غیر از آن را از شهرهای متبرک و مقدس آورده اند و روی گوشی های این عزیزان گذاشته اند؟

3.        آیا همه ی این جماعت از تاکسیرانان زحمت کش و محترم بودند و در میان شان مثلاً دارندگان و مالکان آژانس های تاکسیرانی و ... نبودند؟

4.        آیا اگر من و یا شما همین امروز بخواهیم یک مجوز تأسیس آژانس مسافربری بگیریم، می دهند به ما؟ اصلاً معیار تشخیص صلاحیت ارائه ی این مجوزها بر چه اساس و ضوابطی است؟

5.        مالکین آژانس در حالی که لنگشان را روی لنگشان انداخته اند توی سرما و گرما، جلوی بخاری و کولر، از همین رانندگان زحمت کش چقدر حق کمیسیون به خاطر مجوز انحصاری می گیرند؟

6.        آیا همه ی رانندگانی که توی یک آژانس کار می کنند از عدالتِ اصیلِ اسلامی که توسط همه ی مالکین آژانس و مدیر محترم تاکسیرانی اجرا می شود، برخوردارند؟

7.        تا به حال پای درد و دل یک راننده ی تاکسی و یا یک راننده ی آژانس نشسته اید؟

8.        آیا مدیریت تاکسیرانی نمی توانست یک نرم افزار اختصاصیِ مشابه و یا اصلاً کاملاً بومیِ خود ساخته ی غیرآمریکایی تولید و راه اندازی کند؟

9.        آیا همه ی تاکسیران ها از خدمات عادلانه و اسلامیِ غیر آمریکایی برخوردارند؟

10.    آیا با داد و هوار و چسباندن برچسب مد شده ی «نفوذی» و «آمریکایی» بر روی هر چیزی که خلاف منافع مان باشد، می شود جلوی استفاده از دانش و تکنولوژی را گرفت؟

11.    آیا تا به حال گیر گوش بُری های بعضی از راننده های تاکسی و آژانس با کرایه های نجومی افتاده اید؟

12.    آیا مدیریت تاکسیرانی توانست یک پروژه ی ساده ی تاکسی متر را مدیریت کند؟

13.    مردم و مسافرها چه می گویند و چه می خواهند؟ تاکسی اینترنتی و یا تاکسی گردشی؟ کدام یک به خواسته های مشتری و مسافر نزدیک تراند؟

14.    کسی نیست این آقایان نگرانِ نفوذ آمریکایی را از این خواب گران بیدار کند؟

پس نوشت 1: امیدوارم شما هم مثل من حال تان بد نشود!  

پس نوشت 2: «ابیش» هم یک نرم افزار مشابه دیگر است که توی شیراز راه اندازی شده است. شیراز مجلس دارد برای اعتراض؟!

 


آخرین ویرایش: سه شنبه 3 اسفند 1395 16:28

 

باتلاق خبری

سه شنبه 3 اسفند 1395 07:00نویسنده : پارسا حسینی

 

ما همیشه وقت خالی از کار و مشغله داریم. برای بعضی های مان وقت خالی بیشتری هست و برای بعضی های دیگر کمتر؛ ولی به هر حال هست. 

درباره ی مدیریت وقت و زمان و مطالبی از این دست، مطلب زیاد گفته اند و آنهایی هم که برای شان مهم است این موضوع به قدر کفایت شنیده اند و خوانده اند در این باره. من نمی خواهم درباره ی این موضوع کلی صحبت کنیم. می خواهم به یک مورد کاملاً بخش بندی شده ی جزئی اشاره کنم و درباره اش هشدار بدهم به شما.

یکی از کارهایی که خیلی از ما بازاریاب ها و فروشنده ها، و خیلی های غیر از ما، به آن علاقه دارند، خبرخوانیِ آنلاین است. دوست داریم برویم توی این سایت و آن سایت و بچرخیم و بخوانیم. اگر هم اتفاق خاصی بیفتد و خوراک خوبی جور کند برای رسانه ها که دیگر واویلا؛ تعداد و تنوع رسانه های مان را افزایش می دهیم و دوست داریم بیشتر بچرخیم و بیشتر بخوانیم. در حالت های افراطی، بعضی های مان هم آن چیزهایی که در طول یک روز چرخیده ایم و خوانده ایم را دوباره با خبر بیست و سی و شبکه ی خبر و شاید رسانه های غیر داخلی!... چک می کنیم!

ببینید، مطلع بودن خوب است ولی سعی کنید توی باتلاق خبری نیفتید که اعتیادش می کِشاندتان توی بازاری که فقط وقت تان را می خورند و می برند.

پیشنهاد می کنم در سه حالت خبرخوانی را خیلی سریع متوقف کنید: 1. اگر همه چیز را با هر موضوعی، حتی اخبار غیر مرتبط با حوزه ی کاری تان، می خوانید و ته قضیه هم خیلی چیزی دستگیرتان نمی شود. 2. اگر در ساعت های کاری تان برای در رفتن از انجام کارهایی که باید بکنید، خبرخوانی می کنید. 3. اگر مضطرب، بدبین، شکاک و منفی باف هستید. در این سه حالت تصمیم بگیرید که به غیر از اخبار مربوط به کارتان، خبرخوانی را در هر شکل و نوع و حالت سریعاً متوقف کنید.

پس نوشت: نگویید چون ما بازاریابیم باید از همه چیز خبر داشته باشیم! در اطراف خبر «قتل مادرزن به وسیله ی داماد» چیز زیادی برای تأثیرگذاری بر روند کاری تان پیدا نمی شود. شما را به خدا «کتاب» بخوانید.

 


برچسب ها: وقت ، مدیریت وقت ، بازاریاب ، فروشنده ، آموزش فروش ، خبر ، اخبار ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 3 اسفند 1395 11:01

 

بالاتر از انتظار عمل کنیم

دوشنبه 2 اسفند 1395 13:26نویسنده : پارسا حسینی

 

با خیلی از بازاریاب ها هم صحبت می شوم که احساس می کنند قدرشان دانسته نمی شود و یا آن طور که شایسته ی آنها هست، با آنها رفتار نمی شود و حتی در بعضی مورد های خاص، بعضی ها احساس می کنند که از آنها سوءاستفاده می شود!

اگر بازاریابی و فروش را به عنوان شغل یا مرحله ای از شغل آینده تان انتخاب کرده اید، باید با خودتان کنار بیایید سر این موضوع. باید بدانید که رشد و موفقیت شما به اینکه بیشتر از حد وظیفه ای تان عمل کنید، بستگی دارد. نباید احساس هایی که در بالا به آنها اشاره کردم یقه تان را بگیرند. باید بدانید که اگر دارید کار می کنید، باید بیشتر و بیشتر کار بکنید. درک این موضوع خیلی مهم است.

بگذارید مثالی بیاورم. فرض کنید من یک فروشنده هستم که وظیفه دارم محصولی را بفروشم. خب، عقد قرارداد، خدمات پس از فروش و نحوه ی تسویه حساب و ... جزو وظایف من نیست. دقت کنید، اگر می خواهید رشد کنید، بروید و درباره ی قرارداد، خدمات پس از فروش و نحوه ی تسویه حساب و ... هم که به شما ربطی ندارد، یاد بگیرید و بفهمید و مسلط بشوید؛ البته طوری که «تداخل وظیفه ی سازمانی» ایجاد نکنید.

بگذارید این راز مهم را فقط به شما بگویم. همه ی مدیران عاشق افرادی هستند که خودشان را فقط به وظیفه ی محوله محدود نمی کنند. آنها از ربات ها زیاد خوشش شان نمی آید. آنها دنبال کسانی هستند که فقط کار نکنند بلکه کارستان بکنند!

این فکر را که مدیرم دارد از من زیادی کار می کشد را ببرید و بگذارید کنار. تمامش کنید. فراتر از انتظار مدیرتان کار کنید، نه برای او و منافع او بلکه دقیقاً به خاطر خودتان و منافع خودتان. این کار را بکنید و اجازه بدهید که اتفاقات خوب بعدی شما را خوشحال کنند.

حالا که حرف مان به اینجا کشید می خواهم یک راز دیگری را هم برای شما بگویم. رشد خودم و دیگرانی که می شناسم شان از وقتی شروع شد که تصمیم گرفتند بالاتر از انتظاری که از آنها داشته اند، کار کرده اند، بدون هیچ توقعی و البته هوشمندانه!

موفق باشید. 


برچسب ها: بازاریابی ، موفقیت ، مدیر ، بازار ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 اسفند 1395 13:29

 

تعداد کل صفحات ( 70 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...