تبلیغات
بازاریابان - دلال پروری

دلال پروری

دوشنبه 19 دی 1390 14:45نویسنده : پارسا حسینی

 

اینکه کی و چرا مقصر است را نمی دانم. راستش را بخواهید یک چیزهایی می دانم در این باره، ولی جرأت ابراز و بیان اش را ندارم. نه از ترس جان و بگیر و ببند و این قبیل موارد باشد ها!‌ نه! ‌از ترس اینکه  مبادا این وبلاگ ساده و بی شیله پیله ی بازارایابان را از روی هیچ چی فیلتر کنند و حکایت مان بشود حکایت آش نخورده و دهان سوخته. تا بیاییم سرمان را بچرخانیم ببندنمان به انحراف و اخلال و این جفنگیات مرسوم این روزها!

حتماً می دانید و می بینید این بّل بّشو  را که از سر داستان نرخ ارز به راه افتاده است و این روزها سوژه ای شده است برای گپ و گفت های اینجا و آنجایی ما. از طرفی هم توجیهی شده است برای بازاریاب ها و فروشنده ها و اهالی کسب و کار که تا گفتی چرا اینقدر گران؟! انگار که ذهنت را خوانده باشد،‌ فی الفور بگوید: ای بابا! مگر توی این مملکت زندگی نمی کنی؟!‌ بعد هم با کلی منت و ادا و اطوار خریدت را اوکی می کند و انگار که ناراضی باشد،‌ چشمت را پر می کند از نگاههای زاویه دار. از طرفی هم جاده آسفالت شده برای کلاهبرداری های میلیاردی؛ یک بار توی بازار موبایل یک بار توی بازار صراف ها و بعد هم خدا عالم است که کجا.

خدا ان شاءالله باعث و بانی این روزهای مان را نیامرزد که حسابی نان گذاشته توی کاسه ی این مردم (تحریم است؟ انحرافی ها یند؟ انگلیسی هایند؟ ضد هسته ای هایند؟ آمریکایی هایند؟ عرب هایند؟ عجم هایند؟ فتنه گرهایند؟ خودمانیم؟ از ما بهترانند؟ شپلوتکاست؟ و ...). همه سکه بخر و ارز بخر شده اند این روزها. بعضی ها اصلاً کار و کاسبی شان را ول کرده اند و رفته اند دنبال خرید و فروش ارز و سکه؛ افتاده اند به پول بازی توی این اقتصاد باد کرده!

وقتی که می بینند فلانی که تا دیروز خرش را هم نمی توانست یک هوی درست و حسابی بکند،‌ سوناتای 2011 سوار می شود و فکر تعطیلات نوروز توی ناکجاآباد است،‌ زورش می برد که با چهارصد جور زور و زحمت محصولی را تولید بکند و با پانصد جور عزا و عذاب به گدایی بیفتد برای فروش اش و آخر سر هم مغازه دار بزند توی سرش که جنس چینی چنین است و چنان و ... اووووووووّه مثل روده ی گوسفند هر چه بکشی باز بیرون می آید این مصیبت! جان من، شما باشید چه می کنید؟ وقتی که می بینید یک شبه هم می شود پولدار شد،‌ شما باشید چه می کنید؟ از این بادها زیاد می آید توی این مملکت. یک وقتی همه می روند که بسازند و بفروشند،‌ یک وقتی همه موبایل فروش می شوند،‌یک وقتی همه می زنند توی کار تهیه غذا،‌ خلاصه همیشه راههایی برای پول آسان وجود دارد توی این بهشت آشفته!

من نمی دانم. من هم یکی مثل همه ی شما. نمی دانم کی مقصر است و چرا؟ ولی می دانم اقتصاد این روزهای مان "دلال پرور"  شده است. همه را دلار فروش و سکه فروش کرده است از خاله خدیجه گرفته تا دکتر فلانی.

با این اوضاع و احوال مگر می شود بازاریابی کرد؟!


برچسب ها: دلالی ، ‌ واسطه گری ، ‌ اقتصاد ، ‌ بازاریابی ، فروش ، تولید ، ،
آخرین ویرایش: - -

 
پنجشنبه 22 دی 1390 14:15
آقا پارسا خیلی مردید. چون حرف دل میلیونها ایرانی رو با صداقت کامل گفتید.هم با صداقت هم با شجاعت. آدم تحصیل کرده و کاربلد که شجاعت حرف زدن نداشته باشه و سرش رو توی برف قایم کنه ، همون حکایت زنبور بی عسله!!!!!!! که در ادبیات فارسی دوران دبستان بهمون یاد دادن. ای کاش جلوتر از دبستان ، ادبستان رو هم پاس می کردیم.
پارسا حسینی
نازنین خانم سلام. ممنون که نظرتون رو بیان کردین. اون هم شجاعانه و ادیبانه.
سه شنبه 20 دی 1390 15:23
خیلی نامردی آقای پارسا حسینی
پارسا حسینی
کی؟! من؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.