تبلیغات
بازاریابان - نان

نان

یکشنبه 21 خرداد 1391 10:14نویسنده : پارسا حسینی

 

توی مینی بوس نشسته ام. همه سرنشینان از فرط گرما و خستگی نای نگاه کردن به همدیگر را هم ندارند. چند دقیقه ای منتظر می مانیم تا با داد و هوارهای آقای راننده تعداد مسافرین به تعداد لازم برسد.

مینی بوس راه می افتد و باد گرمی، که مثل باد سشوار است، به پهنای صورتم می خورد. سرنشینان همه ساکت اند و هر کسی توی کار و افکار خودش فرو رفته است.

راننده مینی بوس پیچ رادیوی قدیمی اش را باز می کند. صدای رادیو در حجم صدای موتور مینی بوس دست و پا می زند تا به گوش مسافرین برسد.

من کمی گوشهایم را تیز می کنم. اخبار مهمی پخش می شود ولی کسی مثل من سعی نمی کند گوش هایش را تیز بکند تا خبرها را بیشتر متوجه شود. اخبار مهم اند ولی برای خیلی ها غیر قابل باور!

گوینده خبر تیتر را اعلام می کند: افزایش بهای نان در تهران. همه گوشهایشان را تیز می کنند و از توی خودشان و افکارشان کمی بیرون می آیند. راننده هم صدای رادیوی قدیمی اش را بلندتر می کند. ... نان گران می شود، ببخشید، شده است.

فضای آرام و ساکت مینی بوس پر از همهمه می شود. کسی که در کنار من نشسته است، سرش را به سمت بیرون مینی بوس چرخانده است و زیر لب دارد فحش می دهد. به کی؟ نمی دانم. یکی دیگر که جلوی مینی بوس نشسته است با صدای بلند حرف می زند و سعی می کند تیکه هایی بپراند که بقیه هم کیف کنند.

من تیتر یکی از خبرهای امروز را به یاد می آورم. آقای رحیمی معاون اول ریاست جمهوری گفته بود: وضع اقتصادی مردم خوب است!

مردم ساکت می شوند. کمی خسته تر به نظر می رسند. کمی عرق روی صورتم نشسته است. گرما کمتر مثل باد سشوار به صورتم می خورد.

پس نوشت: واقعاً مردم هنوز که هنوز است غم نان دارند.


برچسب ها: نان ، گرانی نان ، مردم ،
آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.