تبلیغات
بازاریابان - اول هدفگیری، بعد شلیک

اول هدفگیری، بعد شلیک

چهارشنبه 25 مرداد 1391 11:06نویسنده : پارسا حسینی

 

قانون و قاعده همین است که اول هدفگیری بشود و بعد شلیک. شلیکی که بدون هدف انجام بشود می تواند خیلی خطرناک و آسیب رسان باشد. شلیک های بی هدف، در واقع تیرها را ضایع و هزینه ی زائد ایجاد می کنند.

اگر فرض کنیم که فعالیت های بازاریابی یک سازمان تیرهایی هستند که باید شلیک شوند تا نتایج مورد دلخواه را به دست بیاورند، اگر بدون هدفگیری دقیق شلیک شوند، ...

در واقع خیلی از فعالیت های بازاریابی از قبیل بازاریابی مستقیم، بازاریابی اینترنتی، پیشبرد فروش و تبلیغات تیرهای یک سازمان هستند که باید درست به وسط هدفِ از پیش تعیین شده اصابت کنند.

همانطور که شلیک بدون هدفگیری می تواند خطرناک و هزینه زا باشد، انجام فعالیتهای بازاریابی بدون هدف مشخص هم خطرناک و آسیب رسان است.

اگر می خواهید در دنیای کسب خودتان یک تیرانداز حرفه ای و تیزبین باشید باید قدرت تشخیص هدف و نشانه گیری به سمت آن را به بهترین نحو ممکن بلد باشید.

چرا می خواهید بازاریابی مستقیم بکنید؟ این فعالیت را چگونه انجام می دهید؟ قرار است به چه نتایجی برسید؟

من تجربه ی تیراندازی را به صورت حرفه ای ندارم ولی می دانم که یک تیرانداز حرفه ای برای شلیک درست باید اصول متعددی را رعایت کند. مثلاً مهم است که باد از چه سمتی و با چه سرعتی می وزد. و یا اینکه سلاحی که در دست دارد چه قدرتی دارد. و یا جنس گلوله ای که شلیک می شود چیست و ...

همه ی این موارد در عرصه ی فعالیت های بازاریابی هم قابل شبیه سازی اند.

یکی از مواردی که در نشست و برخاست با مدیران ایرانی دریافته ام این است که خیلی ها در مرحله ی تشخیص هدف مشکل دارند. خیلی از مدیران شاید تیراندازان خوبی باشند ولی قدرت تشخیص هدف ندارند. مثلاً فرض کنید که یک تیرانداز حرفه ای و کاربلد در فضایی مه آلود در تشخیص هدف اشتباه کند و یک فرد خودی را بزند.  

وقتی از مدیران می پرسم که مثلاً هدف تان از بازاریابی حضوری و چهره به چهره چیست، می گویند: خب، مسلماً افزایش مشتری و افزایش سود. می گویم اینکه بله، ولی این هدف نیست!

در واقع نباید هدف اجرایی و فلسفه ی وجودی را با هم اشتباه گرفت. تقریباً همه ی کسب و کارها با هدف سودگیری شکل می گیرند ولی این نمی تواند یک هدف اجرایی درست باشد. بگذارید با مثالی که برای آنها می زنم توضیح بیشتری بدهم. فرض کنید شما از توی حیاط ساختمان می خواهید بروید روی پشت بام خانه تان. هدف کلی مشخص شد ولی برای رفتن به پشت بام اول باید به فکر تهیه ی یک وسیله باشید مثل نردبان. پس، تهیه ی نردبان می شود یک هدف اجرایی کوچک. شما باید به دنبال یک تکیه گاه محکم هم باشید. پس، پیداکردن یک تکیه گاه محکم هم می شود دومین هدف اجرایی کوچک. بعد شما باید از نردبان بالا بروید تا به پشت بام برسید. شما می توانید از راه پلکان توی ساختمان هم به پشت بام برسید، این می شود یک استراتژی دیگر با ابزاری متفاوت.

در محیط کسب هم همینگونه است. یک هدف کلی بزرگ باید به وسیله ی اهداف اجرایی کوچک محقق شود. مثلاً شما نمی توانید با ارسال دو هزار کاتالوگ، دو هزار مشتری قطعی به دست بیاورید. پس باید اول روی به دست آوردن مشتریان احتمالی هدفگذاری کنید و بعد تبدیل تعدادی از مشتریان احتمالی به مشتریان حتمی را هدف خود قرار دهید و بعد ایجاد چند مشتری وفادار از میان مشتریان قطعی خود را هدفگذاری کنید. برای هر مرحله و هر هدف هم باید از راهها و ابزارهای درست و مناسب استفاده کنید.

 


برچسب ها: بازاریابی ، بازاریابی حضوری ، بازاریابی مستقیم ، پیشبرد فروش ، بازاریابی اینترنتی ، تبلیغات ، مدیر ، سازمان ، هدف ، هدفگیری ، هدفگذاری ،
آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 30 مرداد 1391 22:28
با سلام و ادب و احترام
مدتی هستش که مطالب وبلاگتونو پی گیری می کنم تو این پست هم به مطالب قشنگی اشاره کردین .به نظرم هدفگذاری همون چیزی است که خیلی ها نه تنها در کسب و کار بلکه در کل زندگی یا اصلا ندارن یا توجهی به آن نمی کنن .واسه همین گاهی چنان از فلسفه وجودی و ماهیت امر دور می شوند که راه به بیراهه می برن .پیروز وشادکام باشید
پارسا حسینی
صحیح می فرمایید. متشکرم. پاینده باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.