تبلیغات
بازاریابان - (پرانتز باز

(پرانتز باز

سه شنبه 7 آذر 1391 17:30نویسنده : پارسا حسینی

 


(پرانتز باز

داشتم زندگی ام را می کردم. همه چیز مثل همیشه بود. خودم برای خودم یک نظم یکنواخت هر روزه ایجاد کرده بودم. هیچ اتفاق خاصی وجود نداشت. همه چیز خوب و آرام بود و زندگی ام به آرامی پیش می رفت.

یک روز بعد از ظهر، همین چند روز پیش، اتفاق ناگواری برایم افتاد. اتفاق خیلی خیلی بد بود. پدرم سکته مغزی کرد. همه چیز به یکباره به هم ریخت. نظم یکنواخت هر روزه ام با یک تکان شدید، بی نظم شد.

من چنین اتفاق سنگینی را پیش از این تجربه نکرده بودم. همه چیز برایم کابوس وار سخت و پیچیده بود.

در چند روز اول که پدرم در بیمارستان بستری شده بود، زندگی ام به طور کامل از روال همیشگی اش خارج شده بود. برنامه هایم به ریخته بودند و من کارم را تقریباً رها کرده بودم.

رفت و آمدم به بیمارستان و شب نخوابیدن هایم و دنبال این دکتر و آن دارو دویدن و دلداری دادن به سایر اعضای خانواده و از همه مهمتر یار و حامی پدر بودن نقشی بود که داستان زندگی برایم تدارک دیده بود.

من، پارسا حسینی، الآن تجربه ای دارم که تا ده روز پیش نداشتم. در طی این ده روز نقش هایی را بازی کردم که پیش از این، تجربه چنین نقش هایی را هیچ وقت نداشتم. مشکلاتی را پشت سر گذاشتم که تا پیش از این حتی کوچک ترین شان برایم عظمتی به قدر یک کوه بزرگ داشت. در این چند روز احساساتی دور و برم را گرفته بودند که تا پیش از این خیلی کمرنگ و حتی بی رنگ بودند در زندگی ام.

خدا را شکر که الآن پدرم را روی تخت خانه شان می بینم. خدا را شکر که همچنان عطر نفس هایش در فضای خانه شان می پیچد.

سکته پدرم برای من و زندگی من یک سکته نبود. آغاز یک تغییر بود. فرصتی بود برای بزرگ تر شدن. برای بیشتر آموختن. بیماری پدرم بر خلاف ظاهر بد و آزار دهنده اش برای من و خانواده ام خیلی مفید بود. بیماری پدرم برای من مثل یک دوره آموزشی مدیریت شرایط بحران بود.

در این ده روز اتفاقات جالبی برایم افتاد که در نوشته های بعدی درباره آنها سخن خواهم گفت.

به زودی درباره بازار خدمات درمانی مطالبی خواهم نوشت چون به حد کافی در این چند روزه دیدم و شنیدم و لمس کردم مشکلاتی را که در این بازار وجود دارد.

 در این چند روزه بزرگترین درسی که آموختم این بود: از خدا نخواهیم که مشکل نداشته باشیم، مریض نشویم، گرفتار نشویم، مقروض نشویم و ... از خدا بخواهیم که توانایی و قدرت غلبه بر مشکلات و گرفتاری ها را به ما ارزانی بخشد.

آرزومند شفای همه ی بیماران هستم.

پرانتز بسته)


آخرین ویرایش: - -

 
پنجشنبه 21 دی 1391 21:10
salam
eishal saye pedare shoma va hame hala hala ha ro sare hamamon bashe
khodaro shokr haleshon khobe
پارسا حسینی
ان شاءالله، خیلی ممنون، سلامت باشید.
چهارشنبه 29 آذر 1391 22:17
سلام و درود!
از وبتتتون خوشم اومد
چون در راستای بازاریابی هست میخام بنشینم کل وبلاگتونو چرخ بزنم
راستی وبتونو لینک کردم
خیلی خوشحال میشم و باعث افتخاره که شما نیز بلینکین!!!
پارسا حسینی
سلام. متشکرم.
در اولین فرصت ممکن به وبلاگتون سر می زنم و ارتباط برقرار خواهد شد.
دوشنبه 20 آذر 1391 16:09
جناب آقای حسینی
امیدورام پدر بزرگوارتون هرچه زودتر سلامتی کامل رو بدست بیارند.
سایه پدر هر چند کمرنگ و بی رمق بزرکترین حامی برای فرزندان است.
ذوستدار شما قوامی
پارسا حسینی
سلام استاد گرانقدر، سلامت و کامیاب باشین. متشکرم.
پنجشنبه 9 آذر 1391 21:38
خداوند ایشان را برای شما حفظ کند.
پارسا حسینی
متشکرم جناب نصیری. برقرار باشید.
پنجشنبه 9 آذر 1391 18:22
سلام جناب حسینی عزیز.
برای پدربزرگوارتان سلامتی و برای شما توانمندی از خداوند خواستارم.
پارسا حسینی
متشکرم جناب حقیقت. پاینده باشید.
چهارشنبه 8 آذر 1391 10:07
سلام پارسا جان
بسیار خوشحالم از بهبودی پدر بزرگوارتان.
آرامش آدمی به آرامش عزیزانش گره خورده و از این روی از خواستهای همیشگی ام برای دوستان و عزیرانم سلامتی است.
همواره سلامت و پیروز باشید
پارسا حسینی
سلام.
ممنون جناب بختایی. امیدوارم آرامش و توانمندی همراه همیشگی زندگی تان باشد. متشکرم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.