تبلیغات
بازاریابان - تغییر

تغییر

دوشنبه 4 شهریور 1392 09:22نویسنده : پارسا حسینی

 

change

اخیراً یکی از دوستان از من خواست به او کمک کنم تا کسب و کارش قدرت و قوت بگیرد و افراد شرکت اش بهتر از قبل کار کنند.

چند ساعتی را در کنار هم در محل شرکت اش سپری کردیم و با هم حرف زدیم. از توی حرف هایش فهمیدم که دوست من یکی از آن مدیرهای افراطی و تفریطی است.

یعنی خودش با دست خودش افراد توی شرکت اش را بدرفتار می کند. او فکر می کرد که صمیمیت بیش از حد و اندازه با یک نیروی کار می تواند کار و محیط کاری را برای آن فرد کارمند گلستان کند.

او در رفتارهایش هیچ برنامه ی مشخصی نداشت و اصلاً هدفمند کار نمی کرد. بر خلاف آنچه که او فکر می کرد، من فهمیدم که پرسنل شرکت اش از روی ترس و اضطراب کار می کنند. پرسنل آن شرکت نمی دانستند حریم های ارتباطی شان را چگونه خط بندی کنند. وقتی که صمیمی می شدند، توقع رفاقت جای نشین کار و بهره وری می شد و وقتی که از آنها خواسته می شد که کار کنند و بهره ور باشند، رفاقت و دوستی حداقلی هم از بین می رفت و همه با هم قهر می شدند و علیه او جبهه بندی می کردند و او هم مجبور می شد هر از گاهی چند نفر را اخراج کند و ...

فکر می کنم این موردی است که خیلی از شرکت ها به آن دچار اند.

بعد از ظهر که خواستم از دوستم خداحافظی کنم به او گفتم: «تغییر شرایط سازمان تو کار خیلی خیلی سختی است.»

او گفت: «یعنی غیر ممکن است؟»

به او گفتم: «شاید باشد. شاید غیر ممکن باشد. ولی حتی اگر ممکن باشد، خیلی خیلی سخت است. از طرفی شرایط سازمان ات باید تغییر کند و اگر نه همینطوری که هست، می ماند.»

او گفت: «چه کار کنم؟ این اوضاع برایم غیر قابل تحمل شده است»

به او گفتم: «اگر واقعاً به حرف خودت اعتقاد داری و راست می گویی و با تمام وجود می خواهی سازمان ات تغییر کند، شروع کن؛ خودت را تغییر بده.»

گفت: «همین؟!!»

گفتم:«فریب سادگی این راه حل را نخور، مشکل اصلی خود تویی. اگر می خواهی سازمان ات تغییر کند، خودت را تغییر بده. همین.»

پس نوشت: نوشته ای را که خواندید، واقعی بود.


آخرین ویرایش: دوشنبه 4 شهریور 1392 09:28

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.