تبلیغات
بازاریابان - لنگش کن!

لنگش کن!

یکشنبه 17 آذر 1392 17:26نویسنده : پارسا حسینی

 

پیش نوشت: پس از مدت ها غیبت اجباری «انتخاب موضوع» برایم سخت و پریشان کننده شده است. قبل ترها که تقریباً هر روز می نوشتم این قدر موضوع توی سرم می پیچید و برایم از در و دیوار می ریخت که هیچ گاه فکر نمی کردم یک روزی برسد که برای انتخاب موضوع گیج و منگ شوم.

 توی این مدت که ننوشتم، زیاد خواندم. خوانده هایم این قدر «خبرخوانی» بوده اند که خیلی به درد انتخاب موضوع نمی خورند. می ماند حال و احوال این روزهای خودم که در جایگاه مدیریت یک شرکت نشسته ام! سخت است. پیچیده است. گاه طاقت فرساست. ولی ... می شود از تویش دوجین حرف درآورد که بر اساس دغدغه ی همیشگی ام، به یک درد مخاطب بخورد و وقت کسی را تلف نکرده باشد.

...

کنار گود نشستن اصلاً کار آسانی نیست. باور کنید! اگر مربی باشی باید کنار گود بنشینی و بگویی که لنگش کن، این منطق مربی گری است. مهم این است که وقتی مربی شده باشی که قاعده ی «لنگش کن» را به خوبی بلد شده باشی و خودت هم دستی بر آتش برده باشی و به قول معروف برای خودت صاحب سبک شده باشی. اگر اهل فوتبال و ورزش های پر مخاطب باشید، می توانید بالا و پایین پریدن مربی ها در کنار زمین را توی ذهن تان بکشید تا اصل حرفم را بهتر بفهمید.

این مقدمه ی کوتاه را عرض کردم تا درباره ی مدیرانی بگویم که قبل از مدیر شدن شان از پله های پایینی نردبان کاری شان بالا رفته اند و پله پله مدیر شده اند. شبیه به بازی مار و پله، بعضی وقت ها هم به نیش وقایع روزگار گزیده شده اند و پایین افتاده اند و دوباره پله پله بالا رفته اند و کوله ی تجربه های شان این بار سنگین تر از قبل شده است.

 مدیری که حال و هوای رده پایینی ها را خوب می فهمد و مشتری هایش را می شناسد و به قول قدیمی ها به چم و خم کارش وارد است، حال تمام کارکنان سازمان اش را بهتر از هر کسی می فهمد.

راستش الآن که در این جایگاه قرار گرفته ام می توانم حرف خودم را با تمام قدرت تأیید کنم. بر اساس رفتارهایی که با کارکنان و همراهانم دارم، توانسته ام جلوی خیلی از استرس های کاذب کاری را بگیرم و حال و هوای شرکت را تا حدودی صاف و آفتابی کنم. البته این نظر من است که بر اساس آمارهای موجود سازمانم می توان آن را بگویم. نمی دانم دیگران شاید حرف راست شان را به من نگویند.

به هر حال فکر می کنم این وظیفه ی یک مدیر است که بتواند خودش را به شخصیت رهبر سازمان اش نزدیک کند. هر چه درباره ی رهبری خوانده و شنیده و دیده ام این مورد را تأیید می کنند.

قبلاً در سازمان هایی کار می کردم که آقا یا خانم مدیر تصور ذهنی و رفتار عملی اش از مدیریت یک شخصیت بسیار جدیِ پر استرسِ پر دغدغه یِ عصا قورت داده یِ سختگیرِ زبان نفهمِ زورگویِ منفعت طلب بود. من، حالا سعی می کنم درست بر عکس آنها رفتار کنم.

پس نوشت: دوباره برگشتم!!! 


برچسب ها: مدیر ، مدیریت ، سازمان ، کارکنان ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 آذر 1392 17:33

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.