تبلیغات
بازاریابان - بازاریابی برای پزشکان

بازاریابی برای پزشکان

دوشنبه 25 آذر 1392 17:40نویسنده : پارسا حسینی

 

دیروز به مطب یکی از پزشکان محترم مراجعه کرده بودم تا مداوایم کند.آقای دکتر مشتریان (بیماران) زیادی داشت و حسابی سرش شلوغ بود.

پس از کلی جستجو در موتورهای جستجو بالأخره شماره تماس مطبش را پیدا کردم و تماس گرفتم. خانم منشی به صورتی نامفهوم به من فهماند که به صورت تلفنی وقت ملاقات نمی دهند و می بایست به صورت حضوری مراجعه کنم. رفتم و وقتی وارد مطب شدم حدود 20 نفری را دیدم که در آنجا نشسته بودند و از بس حوصله شان سر رفته بود، یکی که از در وارد می شد، 40 عدد چشم تمام حرکاتش را رصد می کردند!

خانم منشی مشغول بافندگی بود و اسم و شماره موبایلم را پرسید و مبلغی را از من گرفت و دیگر هیچ. سعی کردم یک صندلی خالی برای خودم پیدا کنم تا روی آن بنشینم.

صندلی را پیدا کردم و نشستم. حالا من هم دو چشم دیگر به آن چهل چشم قبلی اضافه کرده بودم. قدری نشستم و سرم شروع کرد به چرخیدن در زاویه های مختلف مطب. فضای کلی مطب نه احساس آرامشی را منتقل می کرد و نه احساس اضطرابی را. کاملاً خنثی بود. خنثای خنثی. هیچ آثاری از تکنولوژی دیده نمی شد. سر میز خانم منشی به غیر از کلاف های کاموا و یک سر رسید حسابی ورق خورده و یک خودکار هیچ چیز دیگری نبود.

هیچ وسیله ای برای گذراندن وقت نبود. با یک حساب سر انگشتی فهمیدم که دو سه ساعتی در آن فضای خنثای خنثی ماندگارم. دست به دامان گوشی ام شدم و شروع کردم به خواندن یک کتاب درباره ی قیام کربلا و ...

خسته شده بودم و احساس اینکه باید دو ساعت دیگر هم در آنجا بنشینم، خسته ترم می کرد.

در آن حین چند نفری را دیدم که آمدند پول ویزیت شان را پس گرفتند و رفتند. به این فکر افتادم که چرا سیستم نوبت دهی اینجا این قدر قدیمی است آن هم با وجود این همه مشتری (مریض)؟

توی ذهنم یک مدل سیستم نوبت دهی را ترسیم کردم و به نظرم رسید که این موضوع را با آقای دکتر مطرح کنم.

چند ساعتی گذشت و نوبت به من رسید. خانم منشی گفت: حسینی! گفتم: بله. گفت: 091254، گفتم: بله. فهمیدم دلیل گرفتن شماره موبایل در همان وقت نوبت دادن چه حکمتی داشت!

خلاصه رفتم و خدمت آقای دکتر رسیدم. قبل از اینکه او معاینه اش را شروع کند و در حالی که مشغول خوردن چای بود، گفتم: آقای دکتر سیستم نوبت دهی تان می تواند بهتر باشد. چرا از یک سیستم آفلاین یا آنلاین استفاده نمی کنید با این حجم مراجعان؟ دکتر خندید و گفت: ای بابا! ما اینجا وقت چای خوردن هم به زور داریم. گفتم: قبول ولی مراجعان تان هم راضی تر و بیشتر خواهند شد. مثلاً اگر کسی بداند که فلان روز و فلان ساعت وقت ملاقات دارد و پول ویزیت اش را هم واریز کرده باشد، ... دکتر پرسید: شغلت چیست؟ گفتم. با خنده گفت: آها! پس می خواهی یک چیزی به ما بفروشی. گفتم: نه! اشتباه نکنید. این کار در حوزه ی کاری و تخصصی من نیست فقط یک پیشنهاد بود. نمی دانم چه شد که دکتر در موقع خداحافظی از من خواست تا در محل خانه ام یک خانه ی دربستی برای فروش به او پیشنهاد کنم!!!

به نظر من کاربردهای بازاریابی می توانند کمک های زیادی به پزشکان بکنند. شاید اگر بعضی از پزشکان جامعه ی ما با مفاهیم و کاربردهای بازاریابی به صورت اصولی و حرفه ای آشنایی داشتند، شرایط کاری شان پیشرفت ها و سودهای بیشتری می داشت. البته تا به حال با چند پزشک برخورد داشته ام که از امکانات بازاریابی استفاده هایی برده اند، ولی ...

ای کاش دکترها هم برای معالجه ی دردهای کاری شان به بازاریاب ها مراجعه می کردند و از نسخه های شفابخش آنها استفاده ها می بردند تا مشتریان شان هم از رضایت بیشتری برخوردار شوند و هم سود کسب و کارشان بیشتر شود.

به هر حال باید بتوانیم بخشی از درآمدهای مان را برای درآمدهای مان خرج کنیم.

 


برچسب ها: بازاریابی ، بازاریاب ، پزشک ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 مهر 1394 14:09

 
چهارشنبه 18 دی 1392 20:23
وب بسیار خوبی دارید
موفق باشی
پارسا حسینی
متشکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.