تبلیغات
بازاریابان - جهنمی به نام شرکت

جهنمی به نام شرکت

یکشنبه 24 فروردین 1393 14:53نویسنده : پارسا حسینی

 
جهنمی به نام شرکت

یکی از جاهایی که بیشتر کارمندان خود را مجبور به حبس موقت روزانه در آن می دانند، جهنمی است به نام شرکت. در بعضی از شرکت ها اگر حقوق ماهیانه حذف شود، همه ی کارمندان فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

بنای چیره دست چنین جهنمی «مدیر» نام دارد. بعضی از مدیران در ساختن جهنمی به نام شرکت بسیار مجرب و چیره دست اند. آنها خودشان جهنم را می سازند و یک یا دو کارمند سوگلی را هم میر غضب می کنند به جان بقیه خلق الله.

این شرکت های جهنمی چند نوع اند:

بعضی از این شرکت ها فقط برای کارمندان و قوم الضعفاء جهنم اند و اگرنه برای دیگران از جمله مشتریان و سهامداران بهشت گونه ای هستند با نعمت های فراوان!

بعضی دیگر از این شرکت های جهنمی هم برای کارمندان جهنم اند و هم برای سهامداران یعنی قوم الظالمین.

بعضی از این شرکت ها برای هر گونه قومی از جمله کارمند و سهامدار و مشتری و تأمین کننده و ... جهنم اند.

نمی دانم شاید شما هم حضور در چنین شرکت هایی را تجربه کرده باشید. اگر بازاریاب یا فروشنده باشید و در یکی از این جهنم ها گیر افتاده باشید، که وای به احوال تان چون عمیق ترین دره های چنین جهنم هایی مملو از بازاریابان و فروشندگان است.

نمی دانم چرا ولی بعضی از مدیران گمان دارند که با اخم و تخم و تنبیه و سرکوب و سرزنش و تحقیر و توهین موفق تراند! آنها دوست دارند که در چشم کارمندان شان هیبتی گودزیلا گونه داشته باشند تا هر کسی حساب کار دستش بیاید. فکر می کنند اگر با کارمندان شان بر سر یک میز غذا بخورند، مسموم می شوند و یا اگر از یک کارمند کمی دلجویی بکنند از فردا باید جلوی کارمندشان خم و راست بشوند و یا اگر کمی لبخند بزنند و به دیگران انرژی مثبت بدهند، از فردا شرکت شان رقاص خانه می شود و جای قر و قمیش بازی!!!

چه کنیم؟

آیا واقعاً در چنین شرکت هایی می توان به ارتقاء و امنیت شغلی امیدوار بود؟

آیا استرس و عصبانیت ناشی از مدیریت را به دیگران از جمله به مشتری ها انتقال نمی دهیم؟

آیا همواره با سایه ای از ترس کار نمی کنیم؟

آیا دوست نداریم که از زیر کار در برویم؟

آیا به کاری که می کنیم عشق می ورزیم؟

آیا به آن شرکت وفادار می مانیم؟

آیا از زندگی خود احساس رضایت می کنیم؟

ببینید با چه فاجعه ای روبرو هستیم؟ چرا چنین می کنیم؟ چرا استرس ها و فشارهای ناشی از زندگی و بیرون از شرکت را به درون شرکت وارد می کنیم؟

یادمان باشد که یک مدیر برای یک شرکت حکم پدر را دارد برای یک خانواده. چه کسی دوست دارد در خانواده ای زندگی کند که همه از پدرخانواده می ترسند و فراری اند؟


برچسب ها: بازاریابی ، بازاریاب ، مدیر ، شرکت ، کارمند ، مشتری ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 14 مهر 1394 14:07

 
یکشنبه 11 خرداد 1393 07:35
مرسی از واقعیت هایی که گفتین خب پس راه حل چیه؟
پارسا حسینی
و اما راه حل ... شما چی فکر می کنین؟
شنبه 10 خرداد 1393 14:39
با سلام
بنده در اینجا می خواهم چندتا از تجربیات خود را مطرح کنم.
امیدوارم شرکتها و مدیران به خود بیایند.
ما متاسفانه در ایران به علت فرهنگ غلطی که سالها در بینمان رواج پیدا کرده است کمتر به یکدیگر اعتماد می کنیم و همواره در حال گرفتن حال یکدیگر هستیم تا مبادا دیگری پررو شود و یا پشت سر ما به ریش ما پوزخند بزند!!!!!! الان که اینها را می نویسم واقعا متاسفم برای وجود چنین شرایطی.
بنده در شرکتی خصوصی فرم استخدام پر نمودم و گویا مورد قبول شرکت واقع شد و برای مصاحبه استخدام تماس گرفتن و به شرکت رفتم، روز قرار در تهران باران شدیدی گرفت و بنده باید راس ساعت 3 آنجا حاضر می بودم، به علت باران زودتر رفتم که در ترافیک گیر نیفتم و 20 دقیقه مانده به 3 آنجا رسیدم، تمام لباسهایم خیس بود و به خانم منشی گفتم می شود بروم داخل و گفتند نه چون شما ساعت 3 قرار داشته اید و باید راس ساعت داخل بروید (البته با لحنی طلبکارانه)... (ادامه دارد)
شرکتها کارمندان را برده ای می دانند که دارند به آنها جهت استخدام با حقوق بسیار پائین لطف می کنند و به مشتری نیز تا زمانی احترام می گذارند که پول از جیب خارج نشده است و به محض پرداخت مبلغ محصول از جانب مشتری، آن بندهء خدا دیگر حق اعتراضی ندارد چون شرکت به هدف خود که دریافت ورودی بود رسیده است.
در جایی دیگر برای استخدام به من گفتند تو که متاهل هستی چرا حقوق را 800 تومان زده ای ؟؟؟!!!! من گفتم اگر بالاتر می زدم که می گفتید زیاد است و اگر پاییینتر می زدم خرج زندگیم را نمی داد!!!
گفتم شرکت دیگری به من گفته است بالاتر از حقوق وزارت کار برای ما توجیحی ندارد و آنها نیز از این حرف خوشحال شدند و گفتند بله همینطور هست!!!
متاسفانه در ایران به علت وضع بد اقتصادی همواره شرکتها به کارمندان زور می گویند و من کارمندانی را می شناسم که برای 1 روز مرخصی استحقاقی باید نزد مدیر خود گریه کنند.
متاسفانه یاد گرفته اند که 3 ماه اول آزمایشی و بدون بیمه ، این در صورتی هست که وزارت کار می گوید حتی 1 روز کارمند در شرکت باشد باید بیمه شود.
متاسفانه شرکتها و مدیران درک این نکته را ندارند که رضایت کارکنان یعنی بازدهی بیشتر.
خلاصه این داستان بسیار مفصل است و من حتما دوباره نزد شما خواهم آمد.
پارسا حسینی
... بی صبرانه منتظریم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.