تبلیغات
بازاریابان - امیددار بمان

امیددار بمان

چهارشنبه 9 مهر 1393 15:03نویسنده : پارسا حسینی

 


بعضی وقت ها خسته می شوم. بی رمق. بریده. تنها و بی امید. بعضی وقت ها سنگین می افتم توی رختخوابم و هیچ انگیزه ای برای تکان خوردن ندارم. بعضی وقت ها از هر جمله ای که درباره ی امید و امیدواری و امیدداری گفته اند و نوشته اند، حالم بد می شود.

بعضی وقت ها می افتم توی نه. به زمین و زمان می گویم نه. می شود این کار را شروع کرد؟نه. می شود فلان فعالیت جدید را شروع کرد؟ نه. و قس علی هذا.  با خودم می گویم: با این همه دست توی بازار چه می شود کرد؟ با این همه رقیب قدر قدرت، ولش کن.

بعضی وقت ها آرزوهایم را می چینم توی دستم و یک فوت بلند می کنم توی دستم و گوشه ی چشمهام هم کمی خیس می شود.

بعضی وقت ها از کاری که می کنم بدم می آید. فردایی نمی بینم برایش. آینده ی خوبی نمی بینم توی اش. ازش متنفر می شوم. اگر به خاطر خرج روزمره ام نبود، ولش می کردم و شانسم را یک جای دیگر امتحان می کردم.

شاید چنین روزها یا لحظه هایی را همه تان تجربه کرده باشید. نمی دانم.

چند روز قبل داشتم با یکی از دوستانم که بد جوری توی نا امیدی دست و پا می زد و سرش را چسبانده بود به دیوار نه، حرف می زدم. این طور حرف زدن ها خیلی انرژی می برد از آدم.

بعد از آن صحبت ها خواستم بیایم و توی این وبلاگ مطالبی را بنویسم در این باره. خیلی جالب است، در حال و هوای این نوشته بودم که برای خودم هم یک مورد نا امید کننده اتفاق افتاد. یکی از قراردادهای کاری ام رفت روی پوست خربزه و جفت لنگش رفت توی هوا؛ آن هم به بدترین شکل ممکن. کلی از آرزو های مالی ام را هم با خودش کشید و انداخت روی زمین.

من ناامید شدم. خسته شدم. بد احساس شدم. عصبانی شدم. بی حوصله شدم. این دو سه روز را توی حوض نا امیدی می چرخیدم و خلاصه دست و دلم نمی رفت که بیایم و آن مطلبی را که می خواستم بنویسم در این باره، بنویسم.

وقتی نا امید می شوی همه چیز به هم می ریزد. انگار یک نفر دیگر می شوی. انگار همان دیروزی نیستی، یک نفر دیگر شده ای.

می دانم در این باره زیاد گفته اند و شنیده اید و شنیده ایم ولی من نمی خواهم چیزی بگویم شبیه به آن چیزهایی که شنیده اید و گفته اند. من می خواهم بگویم مواظب امیدت باش. امید دار بمان.

می خواهم بگویم مهم نیست که چند وقت توی حوض نا امیدی گیر می افتی و می چرخی، مهم نیست که تا چند وقت یک نفر دیگر می شوی، یک روز، یک لحظه، بعد از یک مدت دیگر دوباره خودت می شوی. حواست را جمع کن که توی آن مدت که نا امید بوده ای کاری نکنی که وقتی دوباره توی آینه خودت را دیدی از خودت شرمنده بشوی. آخر می دانی، خیلی بد است که آدم شرمنده ی خودش باشد.

نا امیدی عیبی ندارد به خودی خودش. یک احساس است. می آید و می رود. بعد از آن مهم است.

هر وقت که نا امید شدی یادت باشد که مثل یک سرماخوردگی ویروسی می تواند پس از طی دوره اش خوب شود. ولی تو هم می توانی تا آخر عمرت خودت را به مریضی بزنی و مریض بمانی. می فهمی که چه می گویم.

بلند شو. دقیقاً باید بلند شوی. همین حالا که نا امیدی باید بلند شوی و خودت را از این وضعیت به وضعیت دیگری تغییر بدهی. امید کمی جلوتر ایستاده تا دوباره میهمان وجودت شود. کم نیاور، مرد باش، بجنگ. از تمام وقت ات خوب استفاده کن. برای خودت و کسانی که دوست شان داری بجنگ.

بلند شو. برای خودت کاری کن. به خودت سخت نگیر! بگذار ویروسی که به جانت افتاده دوره اش را طی کند و برود تو فقط با کمی دارو و پرهیز کمک اش کن که برود.

بلند شو. همین حالا. امید دار بمان.

 


برچسب ها: امید ، امیدوار ، بازاریاب ، فروشنده ،
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 مهر 1393 15:05

 
پنجشنبه 14 آبان 1394 16:58
سلام الان توی نت در مورد ناامیدی در بازاریابی سرچ میکردم به وبلاگ شمارسیدم
من توی حرفه بازاریابی تبلیغات هستم خیلی انرژی منفی همش پر از ترسم وقتی قرار ملاقاتی میگیرم مدام به خودم میگم این قرار داد نمیشه..خودم رو نقایسه میکنم با دوستم که خیلی وقتها دیر وارد شرکت میشه خیلی دیرتر شروع میکنه ولی تا حالا خیلی بهتر از من جلو رفته خیلی غصه میخورم همش میگم از این کار بیا بیرون ولی بیرون اومدن هم با شکست برام خیلی یخته اما این نتیجه نگرفتن باعث سده استرس هم برای ادامه دادن پیدا کنم نمیدونم باید بنانم وادامه بدممدیرم تصورش اینه که من ادم باهوشیم .باید تمرکزم زیاد کنم ولی من امیدی به بستن قرار داد ندارم نسبت به دیگران هم احساس حقارت وشکست میکنم میشه راهنماییم کنید اوایل که وارد شدم یه قرار داد خوب نوشتم که باعث نطر همه مدیرام بهم خوب بشه وحسادت دوستان هم.... گرچه قرارداده شانسی بود کاملا..ولی بعد همون قرارداد انقدر به دردسر افتاد ودر نهایت الان رو کنسلیه نشد که تمدید بشه...الان هم ناامی ناامید م
پارسا حسینی
فقط با ایمان و امید و هدفمندی می تونین تو هر کاری موفق باشین. این یادتون نره. برای شکست هامون نباید دنبال بهانه جور کردن باشیم.
شنبه 15 آذر 1393 19:41
سلام پارسا خوب بودممنون
پارسا حسینی
سلام. مسعود موفق باشی.
شنبه 15 آذر 1393 19:41
سلام پارسا
5 خوب بودممنون
پارسا حسینی
سلام. شاد باشی.
جمعه 11 مهر 1393 15:43
نا امیدی وضعیت خیلی بدی است. شاید بهترین زاه همین باشد که اشاره کرده‌اید. تحمل کنیم تا این «ویروس» خودش راهش را بکشد و برود.
پارسا حسینی
سلام. بله البته می توان از یک سری داروها برای محافظت بیشتر در برابر این ویروس و تسریع در خروج اش هم استفاده کرد. متشکر از اظهار نظرتون.
پنجشنبه 10 مهر 1393 12:53
سلام دوست گرامی. خوشحالم که بعد از مدتها چشمم به مطالب نو به نو حضرتعالی باز شده.
پارسا حسینی
سلام. ممنون از لطف همراهی همیشگی شما. چشم تان شیرین.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.