تبلیغات
بازاریابان - فرصت شلوغی

فرصت شلوغی

سه شنبه 29 دی 1394 11:13نویسنده : پارسا حسینی

 


پیش نوشت: شاید شما هم این داستان را شنیده باشید؛ یک نفر ساعتش را در انبار کاه گم می کند. به چند تا بچه وعده می دهد که در صورت پیدا کردن ساعت اش به شخص پیداکننده جایزه بدهد. بچه ها می روند و با هم شروع به جستجو می کنند. انبار کاره را زیر و رو می کنند ولی ساعت نیست که نیست. بعد از این جستار گروهی بی نتیجه یکی از بچه ها یک فرصت دیگر می خواهد تا برود و دوباره سعی کند. او دوباره به انبار کاه می رود و بعد از چند دقیقه با ساعت بر می گردد. چه شد؟! او جواب می دهد: در شلوغی و همهمه صدای تیک تیک ساعت را نمی شنیدم، وقتی همه خسته شدند، رفتم در آن قسمتهایی که توسط بقیه جستجو نشده بود، گوش خود را تیز کردم و صدای تیک تیک را شنیدم و پیدایش کردم.

...

در بعضی از بازارهای شلوغ آن کسی که سعی می کند صدای مشتریانش را درست و دقیق بشنود، موفق است. مثلاً این روزها توی همین تهران، در هر کوچه و پس کوچه و خیابان، قدم به قدم مغازه ها و رستورانهای ارائه غذا باز شده اند. تعدادشان خیلی زیاد است و همینطور زیاد و زیادتر هم می شوند. شاید مثل خواننده شدن، رستوران داشتن هم این روزها برای خیلی ها یک کار-تفریح شده است؛ نمی دانم ولی یک بازار شلوغی به وجود آمده در این زمینه که همگی هم ادعای بهترین بودن را دارند. در این بازار شلوغ، آیا همه اهالی موفق اند؟ آیا دم در مغازه ی همه اهالی مشتریان صف کشیده اند؟ آیا همه اهالی در این بازار شلوغ ماندگاراند؟ آیا وضع درآمدی و مالی همه ی اهالی خوب است؟ ... نه! مسلماً نه!

شلوغی یک چنین بازارهایی موجب می شود که خیلی ها ورود به آن را یک ریسک بزرگ بدانند. خیلی ها هم که توی بازارهای این طوری هستند، ناامیدانه به فکر تغییراتی بزرگ و مهاجرت از این بازارها هستند. اما یادمان باشد توی همین شلوغی ها فرصتهای بزرگ، کم و پرمنفعتی قایم شده اند و باید آنها را پیدا کرد. در همین بازار مورد مثال مان، یعنی بازار غذا فروشی های تهران، هستند کسانی که واقعاً خوشحال و موفق اند و به جای فکر کردن درباره ی مهاجرت احتمالی از این بازار به آن بازار، به فکر موروثی کردن و شاخه ای کردن کسب و کارشان هستند. هستند رستورانهایی که وقتی می خواهی یک وعده غذا میهمان شان باشی باید مدتی را در صف طویل انتظار بنشینی. رمز موفقیت آنها چیست؟ قیمت؟ کیفیت؟ خدمات؟ سابقه؟ برند؟ مدیریت؟ تبیلغات؟ بازاریابی؟ ... چی؟ می تواند هر کدام از این موارد یا موارد دیگر باشد؛ می تواند همه ی این موارد باشد. ولی هر چه باشد، یک اصل مهم کلی و مشترک وجود دارد: «توی شلوغی، آن کسی که خوب صدای تیک تاک را می شنود، ساعت گم شده را پیدا می کند.»

پس نوشت: ندارد  


برچسب ها: بازاریابی ، تبلیغات ، رستوران ، آموزش ، مشتری ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 دی 1394 11:17

 
چهارشنبه 12 اسفند 1394 18:11
جالب بود
دوشنبه 12 بهمن 1394 12:30
جناب آقای حسینی لطفا چند کتاب خوب هم در حیطه بازاریابی و تغییر نگرش معرفی کن. مثلا دو کتابی که به تازگی مشغول مطالعه هستم بیندیشید و ثروتمند شوید از ناپلئون هیل و کتاب دولت و فرزانگی اثر مارک فیشر . از این دست کتابها می خواستم که راهنمایی کنید...
با سپاس
دوشنبه 12 بهمن 1394 12:25
چون همیشه عالی بود دوست عزیز. خوشحالم که هنوز و هر از گاهی مطلبی می نویسید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.